بچه ام دیگه بزرگ شده اعتراض میکنه
ده اسفند دختر کوچولوی ما دو ماهه شد ما هم بردیمش واکسن زدیم چون اونروز آریانا به شدت گریه میکرد و کمی تب داشت فکر کردیم شب اگه آروین هم خونه باشه با گریه خواهرش بیدار میشه و تا صبح هر دوشون با هم نمیخوابند برای همین آروین رو اون شب خونه مادرم اینا گذاشتم شب هم برای خودمو همسرم سبزی پلو با ماهی گذاشتم که آروین خیلی دوست داره فرداش عصر که آروین برگشت خونه بخاطر اینکه بچه گریه میکرد و تب داشت وقت نکرده بودم قابلمه شام دیشب رو بشورم و هنوز تو سینک ظرفشویی بود
وقتی آروین اومد خونه چون توی راه شکلات خورده بود دور لبش قهوه ای شده بود این بود که بغلش کردم تا صورتشو بشورم ظاهرا آروین هم قابلمه رو که کمی تهش سبزی پلو بود تو سینک ظرفشویی دیده بود اما به روش نیاورد اما نیم ساعت بعدکه ازش پرسیدم مامان جان چی دوست داری واسه شام یا واسه فردا ظهرت بذارم آروین در حالیکه با کنترل تلو یزیون ور میرفت اصلا نگام نمیکرد و به روش نیاورد چند بار تکرار کردم که نگفتی مامان جی درست کنه برات که یه دفعه سرشو آورد بالا و با لحن اعتراض آمیز با زبون شیرینو شکسته اش گفت شما دوتایی با میرداد تنایی سزی پولو خودید به من ندادین ....بعد دستای کوچولوشو آورد بالاو گفت آن... تموم شد (ترچمه اش این بود که شما دو تایی با مهرداد (پدرش) تنهایی سبزی پلو خوردید تموم کردید به من ندادید) هنوز هم که یادم میاد خنده ام میگیره باورم نمیشه پسر دوساله ام اعتراض کردنو یاد گرفته این اولین اعتراض پسرمه




بچه ام دیگه بزرگ شده اعتراض میکنه 
