آروینآروین، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره
آریاناآریانا، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره

خاطرات آروین حیدری مدلینگ دو ساله

این دیگه چطور جلب توجه کردنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

1393/12/16 12:17
نویسنده : مامان آروین
276 بازدید
اشتراک گذاری

از بعد بدنیا اومدن فرزند دوممون یک سری از آزار و اذیتهای آروین جون زیادشده نمیدونم اینکارا رو واسه جلب توجه می کنه یا فقط شیطنتهای بچگانه است

مثلا موقعیکه داریم فیلم نگاه میکنیم یا به نقطه حساس فیلم رسیدیم و می بینه تمام حواسمون به تلویزیونه  میاد و دگمه  خاموش شدن تلویزیون رو  با خونسردی میزنه و چون فهمیده اگه خودش اینکارو بکنه ما دعواش میکنیم هر بار با یه ابتکار جدید اینکارو میکنه مثلا یه بار دست گربه پولیشیشو میگیره و با اون تلویزیون رو خاموش میکنه و میگه پیشی بود  دفعه  بعد باپارچه دور پیچ آریانا تلویزیون رو خاموش میکنه میگه آریانا بود دیروز هم وقتی تلویزیون روخاموش کرد گفت پرده بود بعد دیدم تو دستش یه دونه گیره فلزی پرده بود

وقتی کسی بره دستشویی سریع برق دستشویی رو از بیرون خاموش میکنه

 دیروز به محض اینکه از خونه مادرم اینا اومد بدو بدو اومد سراغ آریانا و یه لحظه دیدم دستاشو گرفته و داره می پیچونه نفهمیدم و سرش داد کشیدم اول گفت دارم ماساژ ش میدم بعد زد زیر گریه و شروع کرد به زدن من الهی بمیرم توقع نداره به خاطر بچه دوم دعواش کنیم

مادرم میگه اینروزا خیلی اذیت میکنه بیچاره مادرم اینا تازه فرششون رو از فرش شویی گرفتند که آروین یه شیشه لاک رو روی فرششون خالی کرده

دیروز یه شیشه آبو تو آشپزخونه روی سرامیکا خالی کرد دعواش کردم بعد بلندش کردم از آشپزخونه بردمش بیرون گذاشتمش زمین بهش گفتم دیگه مامانت نیستم اینکارا رو میکنی رفتم تو آشپزخونه دستمال بردارم زمین رو خشک کنم که یه هو دیدم آروین محکم تو آشپز خونه خورد الهی بمیرم رفته بود به خیال خودش برای خوشحال کردن من یه دستمال آورده بود زمین رو خشک کنه اما چون زمین خیس بود و اون هم دویده بود خورده بود زمین

بعضی و قتها وقتی خواهرش گریه میکنه میاد کنارش و با انگشتای کوچولوش وسط ابروی آریانا میکو شه و میگه نا ناحت نباش داداش آروین ایناش مواظبه اماخدا نکنه لج کنه اون وقت به محض گریه کردن آریانا می پره بغل من ومیگه مامان بغل ما هم مجبوریم هر کدوم یکیشون رو بغل کنیم معمولا آروین چون میدونه من باید به بچه شیر بدم منو انتخاب میکنه و میگه بابا آریانارو بغل کنه و وقتی آریانا از شدت گرسنگی صداش بلند میشه و گریه  اش شدید میشه مجبور میشیم جاشون رو با هم عوض کنیم یعنی میگیم مثلا حالا نوبت آروین بره بغل باباش و آریانا بره  بغل مامانش

حالا آروین به محض شنیدن گریه خواهرش هرجا که باشم میاد سراغمو میگه مامان نوبت من بود بغلم  تا قبل از بغل کردن آریانا این مشکلشو از نظر خودش حل کرده باشه خیلی وقتها دیگه درمانده میشم نمیدونمه  چکار کنم از یه طرف دختر کوچیک که واقعا نیاز داره بغلش کنم شیر بدم یا ساکتش کنم و از طرف دیگه آروین که دنبالم راه میفته و پاهامو میگیره و بهم التماس میکنه بغلش کنم وقتی فکر میکنم اون همش دو سالشه و حق داره ازمن چنین چیزی رو بخواد و من باید الان اونو هم بغل کنم واقعا درمانده میشم و دلم میخواد بشینم و زار زار گریه کنم پسر کوچولوی من تو حقت بیشتر از ایناست منو ببخش عزیزم گریه

پسندها (1)

نظرات (0)