ماجرای پسرم ومرد هندی

پسرم تازه راه افتاده هنوز نمیتونه کامل صحبت کنه فقط چند تا کلمه رو خوب میگه یک کفش سوت سوتکی براش خریدیم که به شوق شنیدن صداش اصرار داره راه بره دیروز داشتم تو کوچه امون می رفتم که یه دفعه یه ماشین کنار پیاده رو پارک کرد و یه هندی با توربان دور سرش ازش پیاده شد پسرم همینطور که داشت میرفت یه دفعه ایستاد و محو تماشای آقاهه شد هر چی دستشو میکشیدم نمی اومد یه دفعه با انگشت به توربان روی سر هندیه اشاره کرد و گفت اوه اوه اوه ..منم سعی کردم دستشو بگیرم ببرمش اما دستشو از تو دستم در آورد و بعد رو سر خودش کشید و بعد دوباره به سر آقاهه اشاره کرد و توربانشو نشون داد و دوباره گفت اوه اوه اوه تازه فهمیدم داره میگه این آقاهه با بقیه فرق داره برام جالب بود که بچه های یک ساله هم تفاوتها رو تا این حد میفهمند
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



ماجرای پسرم ومرد هندی
