ماجرای آروین و کلت کمری!!!!!!!!
قدیما یه تفنگای کوچولوی اسباب بازی بود که شبیه کلت کمری بود این کلتها یه سری ترقه باروتی داشت که اگه یادتون باشه هر 6 تا ترقه اش توی یه حلقه پلاستیکی قرمز بود وقتی شلیک میکردیم با صدای جرقه یه کم دود هم ازتوش در می اومد خیلی هم باحال تر از تفنگای رنگاوارنگ جدید بود که با اون همه چراغ و سرو صدا و فایر فایر کردن اعصاب آدمو خورد میکنند چند وقتی بود دنبالش بودم که یه دونه از اون تفنگا برای آروین بخرم اما خوب به هر مغازه اسباب بازی فروشی سر زدم گفتند نگرد چون اون تفنگا دیگه تو بازار نیست ...تا اینکه دیروز همسرم وقتی از سرکارش برگشت بهم گفت مژده بده بالاخره اسباب بازی مورد علاقه اتو که میخواستی واسه آروین بگیری پیدا کردم آدرس محل فروششو گرفتم تو همین یکی دو روزهه هم میرم براش میگیرم خیلی خوشحال شدم واسه همین شب موقع خوابوندن آروین بهش گفتم مامان جون دوست داری برات تفنگ بگیرم اونم انقدر هیجان زده شد که سریع پاشد نشستو گفت آنه (یعنی آره) گفتم باشه پس مامان قول میده این تفنگ رو برات بگیره تو هم باید قول بدی که اگه این تفنگ رو برات خریدم باهاش کسی رو نکشی قول میدی؟ دیدم کمی رفت تو فکرو بعد گفت نه قول نمیدم!!!




ماجرای آروین و کلت کمری!!!!!!!!
