حسادت بچگانه
صبح داشتم آریانا رو روی تخت شیر میدادم که آروین اومدو شروع کرد به بوسیدن آریانا انقدر بوسش کرد که صورتش کاملا خیس شده بود نه اینکه بخواد واقعا ببوسش یه جورایی میخواست اذیت کنه در واقع یه جور حسادت بچگانه بود بهش گفتم مامان جون نکن بذار شیرشو بخوره بخوابه بعد با هم بازی میکنیم... آروین در حالیکه پتوی نازکی رو روی سرش کشیده بود باز هر چند دقیقه ای یه بار سرشو در میاوردو جلوی من وانمود میکرد آریانا رو داره می بوسه ...چند دقیقه بعد یه دفعه دیدم یکی از زیر پتو دست منو محکم گاز گرفت ظاهرا این بار تیرش به هدف نخورده بودو بجای خواهرش منو گاز گرفته بود

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



حسادت بچگانه
