غول آبتاد زمین
چند روز پیش برای آروین یک سری کتاب داستان خریدم یکیش هم جک و لوبیای سحر آمیز بود ظاهرا آروین خیلی از این کتاب خوشش اومده چون شبها قبل خواب صد دفعه مجبورم میکنه داستانو براش بگم بعضی وقتها دیگه کلافه میشم به زور میتونم چشمامو باز کنم ساعت دو نصف شب بهم میگه بیخون میگم چی رو بخونم میگه جک ولوبیا خلاصه انقدر براش کتابو خوندم که فکر کنم کلمه کلمه اشو حفظ شده دیروز میخواست شیطونی کنه اومد کنار من رو مبل نشست و کتابو داد دستم گفت بی خون برا آربین منم گفتم باشه مامان جون اما همینکه شروع کردم به خوندن فهمیدم میخواد شیطونی کنه آخه تند تند صفحه های کتاب رو ورق میزد هی بهش میگفتم نکن مامان هنوز تموم نشده اونم جوابای چرت و پرت میداد مثلا جک نفت (جک رفت ) خلا صه رسیدم به اون قسمت داستان که غول لوبیای سحر آمیزو میگیره میاد پایین دنبال جک که آروین کتابو از دستم گرفتو پرت کرد پایینو گفت غول آب تاد زمین 




غول آبتاد زمین
