خرید با پسر دو ساله امه
با همسرم رفته بودیم بالای خیابون ولیعصر مانتو بگیرم تقریبا ساعت 8 شب بود آروین رو هم با خودمون برده بودیم و آریانا رو پیش مادرم گذاشته بودیم ماشالله انقدر شیطونی کرد که هر دومون به غلط کردن افتادیم وقتی از یکی از مانتو فروشی ها بیرون می اومدیم دیدم تو دستش یه عالمه کارتهای قیمت که رو مانتنوها میزنند بود نمیدونم ظرف اون چند دقیقه چطوری تو نسته بود اون همه لیبل قیمت رو از روی مانتوها بکنه
من هول هولکی کاغذا رو از دستش در آوردم با عجله اومدم بیام بیرون که همون موقع بیرون اومدن از مغازه بدو بدو رفتو از یکی از مانتوهایی که جلوی ویترین بود لیبل قیمتشو کند و خواست که از پله ها بیاد پایین منم که حسابی عصبی شده بودم بلندش کردمو از پله ها خودم بردمش پایین اونم داد میزد مامان اذیت نتون خلاصه هر طوری بود از اون مغازه اومدیم بیرون توی مغازه بعدی حضرت آقا از توی یکی از قفسه های کنار پیشخوان مغازه که روش شلوارهای تا شده بود یه شلوار رو برداشته بود و صاف گذاشت تو کف دست فروشنده که خوشبختانه آدم خوش رویی بود وقتی هم رفتم تو اتاق پرو یه دفعه درو بازکردو با لحن خنده داری گفت سلام بعد هم بلند داد زد این جا یه آینه خوشگل دانه !!!! مجددا موقع خروج از مغازه تصمیم گرفت یه شیرین کاری بکنه این بود که به زور دستشو از تو دست من در آورد رفت کنار دکور مغازه و با دستش یه کت مخمل شکلاتی رو از پشت ویترین در آورد فقط خدارو شکر میکردم که فروشندهه خیلی خوشرو بود و تمام خرابکاریهای پسرمو با خنده نادیده گرفت



خرید با پسر دو ساله امه
