ِآدم نمیدونه باید دعواش کنه یا بخنده !!!!!!!!
امروز عصر قبل اومدن مهممونها خونه رو حسابی تمیز کرده بودم بعد همسرم یه شیشه شیرکاکائو ریخت تو لیوان مخصوص آروین که بخوره آروین هم نصف لیوان رو خورد و طبق معمول تصمیم گرفت از بقیه شیر کاکائوء تو لیوان برای تفریح و مزاح استفاده کنه این بود که یه دفعه دیدم نی لیوانشو رو به سمت فرش گرفته و داره با شیرکاکائوش روی فرش نقاشی میکشه من که تازه فرشها رو برای عید داده بودم قالیشویی بقدری عصبانی شدم که برای چند لحظه زبونم بند اومد بعد داد زدم و به شوهرم گفتم بیا ببین آروین با شیرکاکائویی که بهش دادی چکار کرده شوهرم هم که داشت ریشاشو میزد با صورت کف آلود از دستشویی بیرون اومد و با عصبانیت به سمت آروین رفت و گفت داری چی کار میکنی بی ادب ؟؟؟؟ برای چی اینا رو ریختی روی فرش اما آروین با خونسردی سرشو بالا آوردو به باباش که صورتش کفی بود نگاه کرد و گفت من خوبم تو خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شوهرم بقدری خنده اش گرفته بود که نتونست ادامه بده فقط لیوانو از دستش گرفتو رفت تو آشپزخونه تا آروین متوجه نشه که داره میخنده !!!!!!




ِآدم نمیدونه باید دعواش کنه یا بخنده !!!!!!!!
