آروینآروین، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره
آریاناآریانا، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

خاطرات آروین حیدری مدلینگ دو ساله

این پسرا عجبا موجوداتی هستند ازهمون بچگی......

رفته بودیم خیابون بهار برای آروین لباس بگیریم اصلا نمیشد کنترلش کرد یا جلوتر از ما میدوید یا میرفت بالای جدولا ماشالا از هیچ مغازه ای هم نمیگذشت از جلو ی هر مغازه ایی که رد میشدیم میرفت تو و ما باید کشون کشون درش میاوردیم ....تومغازه ها هم که لباسها رو با چوب لباسی شون از تو رگالها بر میداشت میاورد میذاشت رو میز فروشنده خلاصه به غلط کرد ن افتادیم که چرا این نیم وجبی رو هم با خودمون آورده بودیم ....موقع برگشت جلوی جدول کنار خیابون یه دختر سه چهارساله ایی که به نظر از آروین یکی دوسالی بزرگتر بود ایستاده بود دیدم آروین رفته خم شده تو صورت دختره با خنده بهش میگه هه  هه ه.. بچه دماغو ...چتولی(چظوری) بچه دماغو؟؟؟؟؟؟؟؟ &...
12 ارديبهشت 1394

آقا دزده!!!

دیروز رفته بودیم خونه مامانم اینا آخر شب داشتیم برمی گشتیم  جلوی درب خروحی همه داشتندخداحافظی میکردند آروین هم بغل خواهرم بود یه دفعه همانطور از بغل خواهرم خم شد و گوشی آیفن رو برداشتو گفت انو سنام آقا دوزده من دلو باز کدم بیا تو (ترجمه: الو سلام آقا دزده من درو باز کردم بیا تو) ...
11 ارديبهشت 1394

پسر شیرینم چرا اینکارا رو میکنی مامان دیگه تحمل سنگینی این بار عذاب وجدان رو نداره!!!

دیروز از صبح آروین شیطونی میکردو نمیذاشت خواهر کوچولوش بخوابه بالاخره حدود سه بود که موفق شدم آریانا رو بخوابونم بعد آروین رو آوردم تو پذیرایی تا اگه شیطنت کرد خواهرش بیدار نشه یه متکا گذاشتم وسط پذیراییو بهش گفتم حالا مامان میخوابه اگه تو نخوابی تنها می مونی اونم اومد کنارم خوابید خودمو به خواب زدمو دیگه باهاش حرف نزدم که فکر کنه خوابم اونم بخوابه چند دقیقه بعد دیدم که داره دگمه های یقه بلوزم رو باز میکنه عکس العملی نشون ندادم تا ببینم میخواد چکار کنه الان اون دو ساله اشه و تقریبا یک ساله که آروین رو بالاجبار از شیر گرفتم همیشه هم بخاطر اینکه نتونستم حداقل دو سال کامل بهش شیر بدم خودمو سرزنش میکنم  با وجود اینکه همسن و سالاش ممکنه هنوز...
7 ارديبهشت 1394

لطفا هر کی در مورد ماشینهای شارژی بچه ها اطلاع داره نظر بده

میخواهیم یه ماشین شارژی از اینا که دنده جلو و عقب داره و بچه میتونه سوارش بشه و هدایتش کنه برای آروین بگیریم فک کنم اگه دو تا صندلی داشته باشه بهتره چون که بعدا با خواهر کوچکترش درگیر نمیشه اگه در مورد مارک و مدل و گارانتی و سایر مسائل مربوط به این ماشینها که هنگام خرید باید در نظر گرفت کسی اطلاعاتی داره ممنون میشم تو قسمت نظرات برام یادداشت بزاره ..
3 ارديبهشت 1394

عجب بابا!!!!!!!!!!!

هر شب که سرایه دار میاد جلو در آشغالا رو ببره آروین میدوء درب آپارتمان رو باز میکنه امشب هم آروین سر ساعت 9 که زنگ خونه به صدا در اومد دوید ودرو باز کرد باباش هم پشت سرش با زباله رفت که آشغالها رو بده به سرایه دار ببره اما با شناختی که از آروین داشت نمیذاشت آروین بره بیرون آخه هر بار یه سوتی میده خلاصه آروین انقدر اصرار کردو زور زد که بره بیرون ....و بالاخره هم با باز شدن در آروین بلند داد زذ سنام (سلام) اونم خیلی گرم جواب آروینو داد بعد آروین خیلی مودبانه گفت خدافیژ آشدالی ( خدا حافظ آشغالی ) و اومد تو بیچاره باباش این شکلی شده بود منم که تو خونه بودم  ... ...
3 ارديبهشت 1394

او دی؟؟؟؟؟؟؟؟

پسرم یه اصطلاحی داره که تو تمام جملاتش ازش استفاده میکنه این کلمه عجیب و غریب که معلوم نیست از کجا دراومده و هم اول جملاتش هم وسط جملاتش هم آخرش ممکنه بیاد او دی ء .... هیچ کس هم نمیدونه دقیقا معنیش چیه چندین بار هم من از خودش پرسیدم که اودی دیگه چیه ؟ میخنده میگه اودی اودیه دیگه ...
3 ارديبهشت 1394

بیا پشت منو بخارون!!!!!!!!!!!!!

دختر سه ماهه ام هم اخیرا خیلی شیطون شده خیلی وقتها با دیدن آروین یا شنیدن صداش الکی جیغ میکشه و سرو صدا میکنه اگه آروین بره سمتش سعی میکنه با مشتش موهای آروین روبگیره..... دیروز دیدم آروین نشسته کنار آریانا پشتشو کرده به آریانا و لباس خودش رو زده بالا بعد با دستای خودش دستای کوچولوی خواهرشو گرفته و سعی میکنه بکشه پشتش و بهش میگه بیا پشت منو بخارون   ...
2 ارديبهشت 1394

مامان قربونت بشه !!!!!!

من همیشه به آروینو آریانا میگم مامان قربونتون بشه امروز صبح بیدار شدم رفتم آب بخورم برگشتم تو اتاق خواب دیدم آروین بیدارشده رفته  سر تخت آریانا و داره بهش میگه اناهی مامان قولبونت بشه ( الهی مامان قربونت بشه ) ...
28 فروردين 1394

یک اتفاق بد برای آروین

من اعتقادی به چشم زدن و چشم خوردن ندارم اما امروز اتفاقی برام افتاد که شاید یه جورایی به دلم بد اومد را ستش امروز با همسرم به اتفاق آروین رفته بودیم پاسداران عکسامون رو از آتلیه بگیریم موقع برگشت وقتی سوار آسانسور شدیم و خواستیم بیاییم پایین  یه آقاهه هم که ظاهرا تو همون برج سفید کار میکرد سوار آسانسور شد و به محض سوار شدن به همسرم گفت خوش بحالتون آقا چه پسر نازی دارین  چقدر ماشالله ماهه چقدر نازه آقا کوچولو اسمت چیه ؟ همسرم بجای آروین گفت اسمش آروینه  بعدش آقاهه لوپ آروین رو گرفتو گفت چقدر تو خوشگلی عزیزم چقدر ماهی ....خلاصه این حرفها تا لحظه خروج ایشون ادامه داشت موقع خداحافظی هم باز به ما گفت خوش به حالتون که همچنین پسر ناز...
27 فروردين 1394