خرید با پسر دو ساله امه
با همسرم رفته بودیم بالای خیابون ولیعصر مانتو بگیرم تقریبا ساعت 8 شب بود آروین رو هم با خودمون برده بودیم و آریانا رو پیش مادرم گذاشته بودیم ماشالله انقدر شیطونی کرد که هر دومون به غلط کردن افتادیم وقتی از یکی از مانتو فروشی ها بیرون می اومدیم دیدم تو دستش یه عالمه کارتهای قیمت که رو مانتنوها میزنند بود نمیدونم ظرف اون چند دقیقه چطوری تو نسته بود اون همه لیبل قیمت رو از روی مانتوها بکنه من هول هولکی کاغذا رو از دستش در آوردم با عجله اومدم بیام بیرون که همون موقع بیرون اومدن از مغازه بدو بدو رفتو از یکی از مانتوهایی که جلوی ویترین بود لیبل قیمتشو کند و خواست که از پله ها بیاد پایین منم که حسابی عصبی شده بودم بلندش کردمو از...





