آروینآروین، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
آریاناآریانا، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 5 روز سن داره

خاطرات آروین حیدری مدلینگ دو ساله

این بار آروین مچ منو گرفت!

از وقتی آروین راه افتاده از در ودیوارو مبل بالا میره یه ترازو هم داریم که همیشه ازش به عنوان پله یا چهارپایه استفاده میکنه ما هم از ترس اینکه  نیفته مدام بهش میگیم از در و دیوار بالا نرو خیلی کار بدیه میخوری زمین سرت خون میاد یه پسر خوب هیچ وقت از درو دیوار بالا نمیره... چند روزی بود که میخواستم یه ظرفی رو بذارم بالای کابینتای آشپزخونه اما خوب نمیخواستم جلوی آروین اینکارو بکنم چون باید از یکی از کابینتا بالا می رفتم امروز فرصتی پیش اومدو خواستم اون ظرفو بزارم بالای کابینت واسه همین رفتم روی یکی از کابینتا اما وقتی ظرفو گذاشتمو خواستم از کابینت بیام پایین برق از کله ام پرید... آروین پایین کابینتا در حالیکه چشاش میدرخشید و نمیتونست جلوی خ...
22 فروردين 1394

کوچولوی شیطون وبا سیاست من!

آروین عاشق آب بازیه واسه همین هم اگه ولش کنیم شورشو درمیاره امروز میخواستیم بریم بیرون اول آروین رو حاضر کردم حتی کفششو پاش کردم بعد داشتم آماده میشدم که آروین اومد کنارمو گفت مداد خط چشممو برداشتو داد دستم و گفت مامان خط چشیم بکش خوشگیل بشی تمیز بیشه صونتت(صورتت)... چند دقیقه ای گذشت یه هو متوجه شدم آروین تو اتاق نیست و صداش هم نمیاد رفتم تو پذیرایی دیدم اونجا هم نیست تو آشپزخونه هم نبود تعجب کردم صداش کردم دیدم جواب نداد بدو بدو رفتم سمت درب خروجی آپارتمان که یه دفعه متوجه دستشویی شدم بله حدسم درست بود در دستشویی رو باز کردم آروین  کفششو در آورده بودو دمپایی پوشیده بودو خیس خالی با شلنگ توالت تمام درو دیوار دستشویی رو آب پاشیده بود......
22 فروردين 1394

برو عقب بشین!

هر وقت آروین رو با ماشین باباش بیرون می بریم بهش میگیم برو عقب بشین پلیس دعوامون نکنه یا پلیس باباتو نگیره  امروز رفته بودیم پارک تو زمین بازی یه دونه از این ماشین ها که شبیه اتوبوسه و جلوش فرمون ماشین داره تا یه بچه جلو بشین و بقیه بچه ها عقب بشینند  و با تکون دادن ماشین فکر کنند که ماشین داره حرکت میکنه بود که یه دختر سه یا چهار ساله جلوش پشت فرمون نشسته بود پدرو مادرش هم کمی اونورتر کنار دخترشون ایستاده بودند آروین بدو بدو رفت و روی  صندلی عقب ماشین نشست اما بعد چند دقیقه با عجله پایین اومدو رفت جلوی ماشین کنار دختری که پشت فرمون نشسته بود و بهش گفت بولو (برو) عقب بشین انان (الان) پلیس میاد دعوات میتونه بولو عقب پلیس میاد ب...
20 فروردين 1394

تولدت مبارک!

دیشب داشتم تو آشپزخونه شام می پختم  آروین هم تو آشپزخونه یه گوشه روی زمین مشغول بود معلوم نبود داره چه کار میکنه واسه همین رفتم بالا سرش ببینم داره چکار میکنه وقتی رفتم بالای سرش  یه دفعه بدجوری جا خورد یه چوب کبریت تو دستش بود  آورد بالاو به من گفت  تبلودت موبانک (تولدت مبارک ) ...
20 فروردين 1394

تموم میشه !!

آریانا سه ماهش شده چند روز پیش گذاشتم پیش مادرم تا با همسرم یک ساعت برم بیرون مادرم میگفت برای چند دقیقه رفته بودم تو آشپزخونه وقتی برگشتم دیدم آروین اومده بالای سر خواهرش و با اصرار سعی میکنه دست آریانا رو از تو از دهنش بکشه بیرون بهش گفتم مامان جون نکن چه کار با دست اون داری ؟  گفت آخه بوخویه (بخوره )دستش تموم میشه ...
19 فروردين 1394

اولین کارمدلینگ پسر دو ساله من

امروز نوزدهم فروردین سال 94 آروین تو سن دو سال یک ماه و 14 روز ه گی قراره اولین تست اشو برای کار مدلینگ انجام بده تو چند ماه گذشته چندین بار با همسرم و من تماس گرفتند که آروین رو برای مصاحبه ببریم اما خوب چون شوهرم تمایلی نداشت نرفتیم بالاخره دیروز همسرم گفت از مدلینگ  مجددا زنگ زدند و گقتند که حتما فردا آروین رو بیارید و اونم  موافقت کرده حالا  قراره امروز ساعت 6.5 عصر با باباش سه تایی بریم برای باباشو آروین اصلا مهم نیست اما خوب من کمی استرس دارم آخه این اولین کار پسرمه ساعت یک و نیم نیمه شبه : بالاخره هر دوتا کوچولوهامون خوابیدند فقط خواستم بنویسم خیلی خوشحالم چون امروز آروین موفق شد به امید روزی که تو دانشگ...
19 فروردين 1394

بهت خیلی بدهکارم عزیزم امیدوارم یه روز منو ببخشی !

وقتی پسرم رو بخاطر بارداری مجدد از شیر گرفتم 16 ماهش بود یعنی دقیقا زمانی که  اوج وابستگی بچه ها  به شیر مادرشونه درست از همون زمان بود که متوجه شدم هر وقت آروین رو تو آغوشم میگیرم سرشو روی سینه ام میذاره و نفسهای عمیقی شبیه آه می کشه و منو بو میکنه الان که دارم این مطلبو می نویسم آروین دقیقا دو سال یک ماه و 12 روزشه اما هنوز هر شب قبل خواب منو بغل میکنه و سرشو رو سینه ام میذاره و همونطور با نفسهای عمیقش آه میکشه و منو بو میکنه وقتی از شیر گرفتم نمیتونست کامل صحبت کنه اما خوب الان کاملا صحبت میکنه  دیشب برای اولین بار ازش پرسیدم عزیزم چرا منو بو میکنی مگه من بوی چی میدم ؟ گفت بوی شیر میدی هنوزم با یاد حرف دیشبش  اشکام جار...
17 فروردين 1394

نظر دادن آروین در مورد همه چیز!!!!

با اینکه آروین کوچولوی ما تازه حرف اومده اما در مورد همه چیز نظر میده حتی اگه در مورد کاشتن خیار صحبت کنید یه چیزی داره که بگه دیشب داشتیم سبزی پلو با ماهی می خوردیم سر میز شام باباش گفت این ماهیها خوشمزه است اما خوب یه کوچولو تیغ داره دفعه بعد بخاطر آروین ماهی ایی میگیرم که اصلا تیغ نداشته باشه البته این ماهیها هم تیغش خیلی نازکو نرمه اگه احیانا خورده بشه میره پایین... آروین که داشت با دقت گوش میداد گفت آنه میره پایین بعد بادست اشاره کرد و گفت از اینجا میره تو شیکم بعد اخی میشه  پی پی  میشه میاد بینون ...
16 فروردين 1394

شیرین زبون مامان!!

حتما پدر و مادرهایی که بچه همسن و سال پسر من دارند که تازه زبون باز کرده میدونند چقدر تک تک کلمه ها و جملاتی که این بچه ها با زبون شکسته اشون می سازند لذت داره به خصوص که وقتی زبون باز میکنند دوست دارند وراجی هم بکنند دیروز تو آشپزخونه داشتم کار میکردم که آروین اومد وسط آشپزخونه وایستاد کمی دوروبرش رو نگاه کردو بعد رو به من گفت حانا (حالا) که اومدم اینجاتو آشپزخونه وایستادم پس یه چیزی بیده (بده) بخورم ...
16 فروردين 1394

دلم اوف شده!!!!!!!!!!!

وقتی آروین هنوز حرف نمیزد و کوچیکتر بود همش دلم میخواست که زودتر به حرف بیاد و خواسته هاشو بهم بگه و اگه یه روزی خدای نکرده جاییش درد گرفت بتونه بگه چون وقتی یه نوزاد گریه میکنه واقعا آدم کلافه میشه نمیدونه کجاش درد میکنه چی میخواد... چند روز پیش آروین اومدو به من گفت مامان دلم اوف شده ...درد میتونه (میکنه )خیلی جا خوردم  و ترسیدم اما با خودم گفتم باز جای شکرش باقیه که میتونه بگه کجاش درد میکنه ....بهش گفتم مامان بخواب ببینم کجای دلت درد میکنه بعد لباسشو بالا زد گفت اینجاش گفتم   چرا درد میکنه چیزی خوردی یا به جایی زدی؟؟ گفت نه من نی نی دانم (نی نی دارم ) ...
16 فروردين 1394