عجب دلداریی !!!!!!!!!! من که دهنم بسته شد!!!!!!!!!!
چهارشنبه رفته بودیم مهمونی خونه ی عموم اینا اتفاقا طاها پسر دخترعموم هم که تقریبا همسن آروینه و فقط 5 ماه از آروین بزرگتره اونجا بود بعد از شام طاها تو اتاق خواب روی تخت داشت گریه میکرد من تو پذیرایی بودم که به آروین گفتم مامان جان برو دلداریش بده نذار دوستت گریه کنه... بعد آروین بدو بدو رفت تو اتاق خواب من هم رفتم ببینم چی کار میکنه... دیدم داره بهش میگه بلا(برای) چی گیه (گریه ) میکنی چی شده ؟ نتلس گیه نکن (نترس گریه نکن) چیزی نشده فقط نو نو(لولو) میخواست بخولت(بخورت) که من نذاشتم !!!!!!!!!

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



عجب دلداریی !!!!!!!!!! من که دهنم بسته شد!!!!!!!!!! 
