آروینآروین، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره
آریاناآریانا، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

خاطرات آروین حیدری مدلینگ دو ساله

عکس کیک تولدهای خوشگل بچه ها برای انتخاب کیک تولد کوچولوهاتون

تولد بچه ها معمولا چیزیه که همیشه تو ذهنشون میمونه این روزا معمولا باب شده تولدها را با تم خاصی میگیرند و بر اساس اون تم تمام چیزهای مربوط به تولد رو سفارش میدن مثلا تزیینات کیک غذاها و لباس تولد تمها هم که هرروز به تعدادشون اضافه میشه انواع مختلفی دارند مثل تم زنبوری تم پروانه تم باب اسفنجی تم اسموروف و....انتخاب کیک تولد متناسب با تم و قشنگ بچگانه  همیشه مورد توجه پدرو مادرهایی که تولد میگیرند بوده من تصمیم گرفتم یکی از صفحات وبلاگمو به عکسهای کیک تولدهای قشنگ بچه ها تعلق بدم و دوست دارم دوستان اگه کیک فروشی یا کیکی رو سفارش دادند که خوب درست شده عکس و آدرس شیرینی پزیش رو برای بقیه دوستان بفرستند   ...
29 شهريور 1393
153426 2 2 ادامه مطلب

آشپزی برای نی نی هامون همراه با عکسهای تزیینی غذاها

فکر میکنم یکی از دغدغه های مامانا غذا پختن باب طبع کوچولوهاشونه من تصمیم گرفتم یه صفحه از وبلاگمو به عکسهای تزیینی از غذاهای کوچولوها و دستور پخت و آشپزی از براشون اختصاص بدم خوشحال میشم اگه دوستان تو این زمینه اگر نظری یا پیشنهادی دارند یا عکسی برام ارسال کنند                                     ...
29 شهريور 1393

مسابقه مسخره عکس تابستانی و کوچولوی من در نی نی سایت و اینکه چه عکسی رای بیشتری بیاره مهم نیست0000

مسابقه تابستانی عکس کودکان وکوچولوی من در نی نی سایت و اینکه چه عکسی رای بیشتری بیاره مهم نیست مهم اینه که چه کسی باید برنده بشه !!!!!!!!!!!!     حدود دو سال یا بیشتر بود که عضو سایتی به نام نی نی سایت بودم تقریبا از اوایل بارداری پسر اولم اون سایت از جهاتی خوب و مفید بود چون میشد از تجربیات دیگران که شرایط مشابهی داشتند استفاده کرد یا تجربیات خودت رو در اختیار دیگران قرار بدی اما این اواخر انگار نی نی سایت رسالت اصلیشو فراموش کرده بود بیشتر تاپیکا بجای بحث در مورد بچه ها و مسائل مربوط به بارداری و مشکلات و بیماریهای بچه ها شده بود درمورد تعریف کردن خاطرات و تجربیات اشتباه و ناجور دیگران مثلا روابط نامشروع بعضی کاربران قبل...
26 شهريور 1393

ته دل یه بچه سه ساله کجاست ؟ یه خاطره از برادرزاده شیرینم عرشیا

امتحانات دانشگاهم شروع شده بود و من حسابی مشغول بودم یه روز که فرداش امتحان داشتم از برادرزاده سه ساله ام خواستم تا برام از ته دلش دعا کنه که امتحانمو قبول بشم اونم چشماشو بست و یه نفس عمیق کشید و گفت از ته ته ته دلم برات دعا کردم قبول بشی بوسیدمشو گفتم خوب ته ته ته دلت کجاست اونم یه کم فکر کردو گفت همونجا که جیش میکنم   اینم یه عکس از برادرزاده خوشگلم   ...
18 شهريور 1393

پسر یکساله انقدر فضول ؟؟؟

نمیدونم با این فضول کوچولو چطور برخوردکنم هر روز حوالی ساعت دو که از سرکار میرسم خونه به محض ورود پسرم بدو بدو میاد کیفمو میگرده کارتو وسایل داخل کیف پولمو یکی یکی در میاره و پرت میکنه بیرون بعد نوبت کیف لوازم آرایشمه همه رو یکی یکی درمیاره نگاه میکنه بعد پرت میکنه دست آخر هم نوبت مشمای تو دستمه که رو زمین خالی میکنه و با دست پخششون میکنه و وقتی هم چیزی رو که میخاد پیدا نکرد میام کیفمو جمع کنم دستمو گاز میگیره در میره !!!!  
18 شهريور 1393

عجب مارمولکی شده این بچه !!!

پسرم یک سال و دوماهشه صبحها که میرم سر کار میذارمش پیش مامانم اینه که یه سری کارها رو از مامانم یاد گرفته از اونجاییکه مامانم زن بسیار تمیزیه و مدام در حال تمیز کردن خونه است به پسرم هم یادداده که هر آشغالی پیدا کرد ببره بندازه سطل آشغال تازه خیلی وقتها که میرم خونه ی مامانم اینا پسرم یه دستمال دستشه داره روی میز عسلی وسط خونه یا رو سرامیکها رو دستمال میکشه دیروز تو آشپزخونه مامانم اینا داشتم با مادرم صحبت میکردم که یه هو دیدم پسرم خودش بدون اینکه کسی چیزی بهش بگه یه آشغال رو از روی زمین پیدا کرد و آورد بدون سر و صدا انداخت تو آشغالی انقدر ذوق زده شدم که پریدم بغلش کردمو بوسیدمش خودش هم کلی حال کرد. بعد با مادرم اومدم تو پذیرایی پسرم رو هم ب...
18 شهريور 1393