آروینآروین، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره
آریاناآریانا، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره

خاطرات آروین حیدری مدلینگ دو ساله

تولد نی نی جدید و عکس العمل پسر 22 ماهه من

پسرم خیلی کوچیک بود که دوباره باردار شدم تازه یک سال یک ماهش شده بود که من فهمیدم باردارم بعد 4 ماه دکتر بهم گفت دیگه نباید بهش شیر بدی یعنی آروین کوجولوی من فقط 16 ماه شیر خورد وقتی از شیر گرفتمش عذاب وجدان شدیدی داشتم کوچولوی من هنگامیکه همه ی همسن و سالاش شیر میخوردند نمیتونست شیر بخوره این اواخر که سنگین  شده بودم حتی نمیتونستم خیلی بغلش کنم طفلی بچه ام  از شیر مامانش محروم شده بود و هم  آغوش گرم مادرش وقتی که به روزهای زایمانم نزدیکتر میشدم بیشتر نگران عکس العملش نسبت به بچه جدیدمون میشدم بهش گفته بودم که تو شکم مامان نی نی است یه شب که منو باباش داشتیم تلویزیون نگاه میکردیم یه دفعه دیدیم آروین از اتاق خواب در حالیکه توپ ...
28 بهمن 1393

بازم شیطنت آروین کوچولو

دیروز داشتم کابینتای آشپزخونه رو مرتب میکردم دیدم آروین تو دست و پام هی وسایلو جابجا میکنه و میریزه زمین جارو برقی خاموش رو گذاشتم جلوی درب آشپزخونه گفتم بشین با این بازی کن وقتی چنددقیقه بعد اومدم از آشپزخونه برم تو پذیرایی دیدم آروین دل و روده جارو برقی رو درآورده سبد و کیسه آشغالشو تو دستش گرفته بود و قسمت جلوی جارو برقی رو باز کرده بود با عصبانیت گفتم چی کار کردی آروین الان بابات میاد پدرتو در میاره ؟ آروین سبدو کیسه ایی رو که دستش بود به زمین گذاشتو با حالت حق به جانبی گفت این این ...گفتم این چی ؟ گفت ءءءءءءءءء گفتم من که بلد نیستم درستش کنم الان بابات بیاد حسابی دعوات میکنه حالتو میگیره از شانس هم صدای باز کردن در خروجی اومد گفتم بیا ا...
25 آبان 1393

عذاب وجدان پسرکوچولوی حساس من و اشکهای عین مرواریدش

آروین تازه 21 ماهش شده دیروز باباش داشت ناخناشو با ناخنگیر کوچولوی خودش میگرفت بعد از اینکه همه ناخناشو گرفت آروین ناخنگیر رو از دست باباش گرفت و بدو بدو اومد کنار من که روی مبل نشسته بودم داشتم تلویزیون نگاه میکردم نشست و با دستای کوچولوش سعی کرد ناخنای منو بگیر اما چون نمیدونست چطور باید اینکار رو انجام بده یه دفعه نوک تیز ناخن گیر رو روی انگشت من فشار داد و داد من به هوا رفت که آخخخخخخخخخخخخخ.....برگشتم دیدم آروین صورت کوچولوشو بالا نمیاره همونطور که سرش پایین بود نوک دماغش قرمز شد بعد لب پایینشو به علامت بغض بیرون آورد باباش از اون طرف به من اشاره کرد که بغلش کن بغض کرده منم بغلش کردم گفتم اشکال نداره مامان جون چیزی نشد که شوخی کردم بعد ...
25 آبان 1393

پسرمهربون و دلسوز من

دیروز جمعه 16 آبان 93 بود شب بابای آروین ناخناشو با ناخنگیر گرفت بعدش آروین ناخن گیر کوچولوشو دستش گرفت و اومد کنارم روی مبل نشست تا ناخنای منو  بگیره یه دفعه همینطور که داشت با نوک تیز ناخنگیر به انگشتم فشار میداد من از شدت درد بلند گفتم آیییییییییییییی  آروین دیگه سرشو بلند نکرد همونطور که سرش پایین بود حس کردم دماغش قرمز شد و لب پایینشو غنچه کرد بعد خم شد انگشتمو بوسید باباش که شاهد این اتفاق بود بهم گفت که سریع بغلش کن بغض کرده من بغلش کردمو گفتم نگران نشو عزیزم چیزی نشده مامان ! شوخی کردم بعد صورت کوچولوشو بلند کردم که ببوسمش دیدم چشماش پر از اشکه و یه قطره اشک از گوشه چشمش روی دستم افتاد خم شدو دوباره انگشتمو بوسید و بعد پاشد...
17 آبان 1393

برنده شدن عکسهای پسرم در یک سایت بین المللی بعد کنسل کردنش در مسابقه عکس نی نی سایت

آروین جون پسر گلم بعد مسابقه مسخره عکس نی نی سایت که با ارسال عکسهای تو توش شرکت  کرده بودم اما نهایتا با وجود رایهای بالایی که آوردی به دلیل پارتی بازی مجری و مسئولین سایت وحرفهای صد تا یه غاز یک سری کاربرها به جهت حسادت عکساتو حذف کردم و از مسابقه انصراف دادم تصمیم گرفتم عکساتو توی یک سایت خارجی برای مسابقه بگذارم خوشبختانه ظرف مدت کوتاهی عکسهای تو باز هم بین دهها هزار عکس به عنوان عکس برتر انتخاب شد و قرار شد تو مجله نوامبرشون چاپ بشه کاش یه روزی بساط پارتی بازی از کشور ما هم برداشته بشه و همه بتونند در کنار هم با خوبی و خوشی بدون حسادت تو رقابتها شرکت کنند میخوام اون مجله رو برای یادگاری برات بخرم راستی از یکی از سایتهای خارجی هم ای...
17 مهر 1393

31 شهریور ماه 1393

سلام عشقم نفسم پسر عزیزم وقتی به دنیا اومدی بهم گفتند یه مشکل کوچیک مادرزادی داری بنام هایپوسپادیاس که سوراخ مجرای ادارارت کمی پایینتر از محل طبیعی اشه برای همین باید ختنه بچه رو بذارید بعد 9 ماهگی و وقتی کمی بزرگتر شد بعد با عمل ختنه این عمل ترمیمی ظریف رو هم انجام میدن ما یه بار وقتی دو ماهت بود رفتیم دکتر بهمون گفتند که باید تو 9 ماه بیاریدش وقتی تو 9 ماهگی بردیمت پیش دکتر خالق نژاد و وقت عمل گرفتیم به شدت سرماخوردی طوری که دوماه مریض بودی و دکتر عملتو عقب انداخت و گفت باید بعد بهبودیش هم دو ماه یا بیشتر صبر کنید تا هیچ مشکلی موقع عمل نداشته باشه این عمل هم برای ما شده استرس و نگرانی چند وقت پیش از زیر پوست مجرای ادارات یه جوش سر باز کرد ...
5 مهر 1393

عکس کیک تولدهای خوشگل بچه ها برای انتخاب کیک تولد کوچولوهاتون

تولد بچه ها معمولا چیزیه که همیشه تو ذهنشون میمونه این روزا معمولا باب شده تولدها را با تم خاصی میگیرند و بر اساس اون تم تمام چیزهای مربوط به تولد رو سفارش میدن مثلا تزیینات کیک غذاها و لباس تولد تمها هم که هرروز به تعدادشون اضافه میشه انواع مختلفی دارند مثل تم زنبوری تم پروانه تم باب اسفنجی تم اسموروف و....انتخاب کیک تولد متناسب با تم و قشنگ بچگانه  همیشه مورد توجه پدرو مادرهایی که تولد میگیرند بوده من تصمیم گرفتم یکی از صفحات وبلاگمو به عکسهای کیک تولدهای قشنگ بچه ها تعلق بدم و دوست دارم دوستان اگه کیک فروشی یا کیکی رو سفارش دادند که خوب درست شده عکس و آدرس شیرینی پزیش رو برای بقیه دوستان بفرستند   ...
29 شهريور 1393
153424 2 2 ادامه مطلب

آشپزی برای نی نی هامون همراه با عکسهای تزیینی غذاها

فکر میکنم یکی از دغدغه های مامانا غذا پختن باب طبع کوچولوهاشونه من تصمیم گرفتم یه صفحه از وبلاگمو به عکسهای تزیینی از غذاهای کوچولوها و دستور پخت و آشپزی از براشون اختصاص بدم خوشحال میشم اگه دوستان تو این زمینه اگر نظری یا پیشنهادی دارند یا عکسی برام ارسال کنند                                     ...
29 شهريور 1393

مسابقه مسخره عکس تابستانی و کوچولوی من در نی نی سایت و اینکه چه عکسی رای بیشتری بیاره مهم نیست0000

مسابقه تابستانی عکس کودکان وکوچولوی من در نی نی سایت و اینکه چه عکسی رای بیشتری بیاره مهم نیست مهم اینه که چه کسی باید برنده بشه !!!!!!!!!!!!     حدود دو سال یا بیشتر بود که عضو سایتی به نام نی نی سایت بودم تقریبا از اوایل بارداری پسر اولم اون سایت از جهاتی خوب و مفید بود چون میشد از تجربیات دیگران که شرایط مشابهی داشتند استفاده کرد یا تجربیات خودت رو در اختیار دیگران قرار بدی اما این اواخر انگار نی نی سایت رسالت اصلیشو فراموش کرده بود بیشتر تاپیکا بجای بحث در مورد بچه ها و مسائل مربوط به بارداری و مشکلات و بیماریهای بچه ها شده بود درمورد تعریف کردن خاطرات و تجربیات اشتباه و ناجور دیگران مثلا روابط نامشروع بعضی کاربران قبل...
26 شهريور 1393

ته دل یه بچه سه ساله کجاست ؟ یه خاطره از برادرزاده شیرینم عرشیا

امتحانات دانشگاهم شروع شده بود و من حسابی مشغول بودم یه روز که فرداش امتحان داشتم از برادرزاده سه ساله ام خواستم تا برام از ته دلش دعا کنه که امتحانمو قبول بشم اونم چشماشو بست و یه نفس عمیق کشید و گفت از ته ته ته دلم برات دعا کردم قبول بشی بوسیدمشو گفتم خوب ته ته ته دلت کجاست اونم یه کم فکر کردو گفت همونجا که جیش میکنم   اینم یه عکس از برادرزاده خوشگلم   ...
18 شهريور 1393