آروینآروین، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
آریاناآریانا، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 5 روز سن داره

خاطرات آروین حیدری مدلینگ دو ساله

هاشور یا آشور؟؟

من چون تو دو تا زایمان پشت سر هم ظرف دو سال  احساس میکنم خیلی  بهم ریختم این بود که بعد تولد نوزاد جدید تصمیم گرفتم  کمی به خودم برسم و رفتم ابروهامو هاشور کردم ظاهرا آروین هم تو حرفامو شنیده بود اما خوب من فکر نمیکردم متوجه بشه چند وقت پیش رفته بودیم بهار و برای تو خونه آروین چند دست لباس گرفتیم وقتی برگشتیم داشتم به همسرم میگفتم این مارک آشور هم تو لباسای ایرانی مارک خوبیه برای تو خونه اش بد نیس   آروین داشت یه گوشه اتاق بازی میکرد که یه هو اومد رو بروی من ایستاد و قیافه متفکرانه ای گرفت و با انگشتای کوچولوش رو ابروهام کشید و گفت آشور خوب قشنگ مامان بعدم خم شدو صورتمو بوسید خندیدم و بغلش کردم فهمیدم آشور رو با هاشو...
8 اسفند 1393

بچه های نسل امروز

مدتی بود که تو خونه در مورد اینترنت و خرید مودم صحبت میکردیم نمیدونم آروین دقیقا متوجه شده بود که منظورمون از اینترنت جیه یا فقط شنیده بود آخه هر وقت باباش گوشی مبایلشو میگرفت دستش یا لب تابو میدید میگفت بابا اینترنت بخر منم چون میدونستم جنبه لبتابو نداره و تا بیارم میاد و محکم میزنه رو کی بورد وقتی خونه بود لب تابو قایم میکردم تا اینکه یه روز وقتی از خونه مامانم اینا با باباش اومد دید لب تاب رو میزه عسلیه بدو بدو اومدو گفت مامان لب تاب انقدر خوشحال شده بود که دلم نیومد لبتابو بردارم این بود که بازش کردم و روشنش کردم اونم انقدر هول شده بود که وقتی صفحه آبی ویندوز بالا اومد تند تند تکرار میکرد کوش کوجاست ؟ گفتم چی میخوای عزیزم دنبال چی میگردی...
8 اسفند 1393

آروین داری چه کارمیکنی ؟؟؟؟؟؟

دیشب آروین گوشی تلفنو  برداشته بود و الکی شماره میگرفت بهش گفتم چکار میکنی مامان  به کی داری زنگ میزنی ؟ نکن عزیزم شبه همه خوابند اونم گفت به  عرشیا  عرشیا برادر زاده ده ساله امه گفتم عزیزم الان ساعت 11 شبه عرشیا لا لا کرده بذار فردا صبح با هم بهش زنگ میزنیم اما اون گوشی رو گرفته بود دستش و هر کاری میکرد م نمیداد منم  سیم دستگاه مرکزیش رو از برق کشیدم و بی خیالش شدم  داشتم تلویزیون تماشا میکردم که یه هو برگشتم دیدم آروین گوشی رو گذاشته تو پوشاک بچه گفتم مامان چکار داری میکنی ؟ چرا گوشی رو گذاشتی تو پوشاک بچه ؟ مگه با عرشیا صحبت نمیکردی ؟ اونم با همون زبون شیرینش گفت ای بابا عرشیا پی پی کرده! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!...
7 اسفند 1393

موش اومده!!!!!!!!!!!!!

سوم اسفند رفته بودم کیک تولد دو سالگی آروین رو به شیرینی فروشی سفارش بدم آروین و آریانا رو هم با خودمون برده بودیم آریانا بغل باباش بود اما آروین کنار من ایستاده بود و مشغول شیطنتهای همیشگیش دنبال یه دختر کوچولو که دو سه سال بزرگتر از خودش بود کرده بود و دورتا دور شیرینی فروشی می دوید هر چی هم صداش میکردم یا می آوردمش گوشش بدهکار نبود و نمیتونستم کنترلش کنم یه دفعه دوان دوان رفت پشت پیشخوانی که چند تا از فروشنده ها پشتش بودند و داد زد موش اومده این جا !!!!!!!!!!!  یکی از فروشنده ها هم با خنده گفت خوبه خودش هم میدونه که موشه   ...
6 اسفند 1393

چرا آقاهه کچل شده از نظر پسر دو ساله من

دیشب داشتم تلو یزیون نگاه میکردم آروین هم کنارم ایستاده بود داشت به صفحه تلویزیون نگاه میکرد تو تلویزیون یه آقاهه بود که هیچ مویی رو سرش نبود یهو دیدم آروین گفت مامان ابن آفاهه چچله خندیدم گفتم آره عزیزم کچله بعد آروین با همون زبون شیرین و شکسته اش گفت ا ین نکی مو دار اون نکی آقاهه مو ندار چچله آخه موش تموم شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
6 اسفند 1393

لامپ سیفونی

همسرم یک لامپ اضطراری برای دستشویی گرفته که اگه احیانا برق قطع شداز لامپ شارژی اضطراری برای روشن شدن استفاده کنیم دیشب که آروین رو برده بودم دستشویی به من گفت مامان سیفون ا ما به لامپ اضطراری اشاره میکرد  بهش گفتم اینکه لامپه مامان سیفون نیس که دیدم به نخی که از لامپ برای روشن کردن آویزون بود اشاره کردو گفت ایناش سیفون نامپی (لامپو نمیتونه بگه میگه نامپ )!!!!!!!!!!!!!!!!!!!   ...
3 اسفند 1393

آروق بیسکویت

چند روز پیش آروین یه بیسکویت دستش بود که روش کنجد داشت اومدو به من نشون دادو گفت مامان اینوری گفتم آره پسرم اینور که کنجد داره روشه اونطرف که کنجد نداره پشتشه بعد دیدم که بیسکویت رو برگردوند به همون سمتی که کنجد نداشت یعنی پشتش و شروع کرد با دست کوچولوش به پشت بیسکویت زدن گفتم داری چکار میکنی مامان ؟ گفتم آروق داره .....  
3 اسفند 1393

بازم شیطنت آروین کوچولو

دیروز داشتم کابینتای آشپزخونه رو مرتب میکردم دیدم آروین تو دست و پام هی وسایلو جابجا میکنه و میریزه زمین جارو برقی خاموش رو گذاشتم جلوی درب آشپزخونه گفتم بشین با این بازی کن وقتی چنددقیقه بعد اومدم از آشپزخونه برم تو پذیرایی دیدم آروین دل و روده جارو برقی رو درآورده سبد و کیسه آشغالشو تو دستش گرفته بود و قسمت جلوی جارو برقی رو باز کرده بود با عصبانیت گفتم چی کار کردی آروین الان بابات میاد پدرتو در میاره ؟ آروین سبدو کیسه ایی رو که دستش بود به زمین گذاشتو با حالت حق به جانبی گفت این این ...گفتم این چی ؟ گفت ءءءءءءءءء گفتم من که بلد نیستم درستش کنم الان بابات بیاد حسابی دعوات میکنه حالتو میگیره از شانس هم صدای باز کردن در خروجی اومد گفتم بیا ا...
25 آبان 1393

عذاب وجدان پسرکوچولوی حساس من و اشکهای عین مرواریدش

آروین تازه 21 ماهش شده دیروز باباش داشت ناخناشو با ناخنگیر کوچولوی خودش میگرفت بعد از اینکه همه ناخناشو گرفت آروین ناخنگیر رو از دست باباش گرفت و بدو بدو اومد کنار من که روی مبل نشسته بودم داشتم تلویزیون نگاه میکردم نشست و با دستای کوچولوش سعی کرد ناخنای منو بگیر اما چون نمیدونست چطور باید اینکار رو انجام بده یه دفعه نوک تیز ناخن گیر رو روی انگشت من فشار داد و داد من به هوا رفت که آخخخخخخخخخخخخخ.....برگشتم دیدم آروین صورت کوچولوشو بالا نمیاره همونطور که سرش پایین بود نوک دماغش قرمز شد بعد لب پایینشو به علامت بغض بیرون آورد باباش از اون طرف به من اشاره کرد که بغلش کن بغض کرده منم بغلش کردم گفتم اشکال نداره مامان جون چیزی نشد که شوخی کردم بعد ...
25 آبان 1393