آروینآروین، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره
آریاناآریانا، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره

خاطرات آروین حیدری مدلینگ دو ساله

شیرین زبون مامان!!

حتما پدر و مادرهایی که بچه همسن و سال پسر من دارند که تازه زبون باز کرده میدونند چقدر تک تک کلمه ها و جملاتی که این بچه ها با زبون شکسته اشون می سازند لذت داره به خصوص که وقتی زبون باز میکنند دوست دارند وراجی هم بکنند دیروز تو آشپزخونه داشتم کار میکردم که آروین اومد وسط آشپزخونه وایستاد کمی دوروبرش رو نگاه کردو بعد رو به من گفت حانا (حالا) که اومدم اینجاتو آشپزخونه وایستادم پس یه چیزی بیده (بده) بخورم ...
16 فروردين 1394

دلم اوف شده!!!!!!!!!!!

وقتی آروین هنوز حرف نمیزد و کوچیکتر بود همش دلم میخواست که زودتر به حرف بیاد و خواسته هاشو بهم بگه و اگه یه روزی خدای نکرده جاییش درد گرفت بتونه بگه چون وقتی یه نوزاد گریه میکنه واقعا آدم کلافه میشه نمیدونه کجاش درد میکنه چی میخواد... چند روز پیش آروین اومدو به من گفت مامان دلم اوف شده ...درد میتونه (میکنه )خیلی جا خوردم  و ترسیدم اما با خودم گفتم باز جای شکرش باقیه که میتونه بگه کجاش درد میکنه ....بهش گفتم مامان بخواب ببینم کجای دلت درد میکنه بعد لباسشو بالا زد گفت اینجاش گفتم   چرا درد میکنه چیزی خوردی یا به جایی زدی؟؟ گفت نه من نی نی دانم (نی نی دارم ) ...
16 فروردين 1394

همه چی تموم شده!!!!!!!

برای خونه تکونی عید چند روز قبل از شروع سال نو فرشها رو جمع کرده بودم و به قالیشویی دادم شبی که از قالیشویی برای بردن فرشها اومدند آروین خواب بود صبح روز بعد که از خواب بیدار شد و دید فرشها نیست و سرامیکها لخت و خالی از فرش با تعجب به زمین اشاره کردو گفت ء.........همه چی تموم شده!!!!!!!!! ...
12 فروردين 1394

جریان نقشه کشیدن آروین برای پیش بردن هدفش

امروز داشتم تو آشپزخونه کار می کردم و طبق معمول آروین هم تو آشپزخونه تو دست و پای من مشغول بود وقتی داشتم ظرفها رو می شستم اونم یه لیوان دستش گرفته بودو منو هول میداد و مدام  گفت مامان بغل میکن من میوان بیشویم میدونستم اگه بغلش کنم دیگه ول کن نیست و تا خودشو خیس آب نکنه دست بردار نیست برای همین بهش گفتم آروین صد دفعه بهت گفتم وقتی دارم کار میکنم منو هول نده اما خوب این حرفها که تو گوشش نمی رفت و طرف میرفتم اونم می اومدو اصرار میکرد بغلش کنم منم چون مجبور بودم تا بچه خوابه کارامو انجام بدم بهش میگفتم صبر کن عزیزم کارام که تموم شد هرچقدر خواستی بغلت میکنم  بعد آروین چند دقیقه ای ساکت شد اما بعدش دوباره  پاچه شلوارمو گرفتو میکشید...
11 فروردين 1394

بغلش کردم تا مورچه نخوردش!!!!!!!!

امزوز ازصبح تا شب چند بار آروین آریانا دختر سه ماهه امو از روی زمین بلند کرد که بغل کنه هر دفعه ما وحشتزده میدویدیم که بچه رو از دستش بگیریم نندازه اش زمین من خیلی سعی میکردم عکس العمل خاصی نشون ندم که آروین فکر کنه ما بین اونو خواهرش فرق میذازیم و عکس العمل بدتری نشون بده یا تلافیشو سر بچه در بیاره امادفعه آخر که از تو آشپزخونه پریدم آریانا رو از دستش بگیرم خیلی عصبی شده بودم با عصبانیت بهش گفتم آخه تو برای چی اینو بغل میکنی اونم طبق معمول با خونسردی تمام به من نگاه کردو با خنده گفت بغلیش کدم تا موچه نخورتش!!!!!! ...
10 فروردين 1394

یه ذره خط چیشم بیده من !!!!!!!!!!

امروز داشتم برای یه بنده خدا خط چشم میکشیدم همینکه خط چشم رو زمین گذاشتم آروین اومدو خط چشمم رو برداشت بهش گفتم خط چشم منو بده به وسایل مامان دست نزن گفت یه ذره خط چیشم به منم بی ده گفتم  آخه یه ذره خط چشم میخوای چیکار کنی قربونت بشم گفت یه ذره خط چشم بیده من... آخه یه ذره خوشگیل نیستم ...
10 فروردين 1394

ِآدم نمیدونه باید دعواش کنه یا بخنده !!!!!!!!

امروز عصر قبل اومدن مهممونها خونه رو حسابی تمیز کرده بودم بعد همسرم یه شیشه شیرکاکائو ریخت تو لیوان مخصوص آروین که بخوره آروین هم نصف لیوان رو خورد و طبق معمول تصمیم گرفت از بقیه شیر کاکائوء تو لیوان برای تفریح و مزاح استفاده کنه این بود که یه دفعه دیدم نی لیوانشو رو به سمت فرش گرفته و داره با شیرکاکائوش روی فرش نقاشی میکشه من که تازه فرشها رو برای عید داده بودم قالیشویی بقدری عصبانی شدم که برای چند لحظه زبونم بند اومد بعد  داد زدم و به شوهرم گفتم بیا ببین آروین با شیرکاکائویی که بهش دادی چکار کرده شوهرم هم که داشت ریشاشو میزد با صورت کف آلود از دستشویی بیرون اومد و با عصبانیت به سمت آروین رفت و گفت داری چی کار میکنی بی ادب ؟؟؟؟ برای چی...
8 فروردين 1394

رومیزی که اندازه پسرمه!!!!!!!!!!!!

مادرم بخاطر اینکه آروین معمولا  روی میز خیلی چیزهایی رو که  میخوره می ریزه یا می ماله اخیرا یه رومیزی برای میز  پذیراییشون گرفته دیروز مامانم میگه آروین زوزی صد بار رومیزی رو از روی میز میکشه و جلوی خودش نگه می داره و میگه ء این اندازیه  من بوده !!!!!!!!!!!!!!!!  
8 فروردين 1394