آروینآروین، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره
آریاناآریانا، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

خاطرات آروین حیدری مدلینگ دو ساله

الهی مادرقربون شیرین زبونیات بشه پسرم

دیشب ساعت دو نصف شب پاشده میگه آب میخوام منم طبق معمول بغلش کردم بردم توی آشپزخونه بعد نشوندمش روی اوپن چشماش باز نمیشد بزور سعی میکرد از لای پلکاش نگاه کنه اونوقت به شیر آب آشپزخونه اشاره میکنه میگه این شیل آبه هقاب شده بود بابا دویوستش کده !!!!!!! !!!!! ترجمه : این شیر آب خراب شده بود بابا درستش کرد   صداش که میکنم میگه ژان منظورش جانه   تو تلویزیون تبلیغ یه پوشاک بچه رو هر وقت نشون میده آروین به بچه هه اشاره میکنه میگه آربین کوچولو دیروز داشت  همون تبلیغ  رو میداد آروین با دیدنش هول شد گفت آربین حیدلی   خواهرش گریه میکنه میگه گیه نتون داداش آربین اینجاس  داداش موهاظب ناناحت نباش بعد با ان...
22 اسفند 1393

کریم اوف شده!!!!!!!!!!!!

ما هر وقت غرق تماشای یه فیلم میشیم آروین بدو بدو میره تلویزیون رو خاموش میکنه اگه هم خیلی بخواد حالمون رو بگیره دو شاخ اصلی ترانس رو میکشه که حد اقل یه  5 دقیقه طول بکشه تا روشن بشه چند روز پیش مشغول تماشای یه سریال بودیم  آروین هم روی پای باباش دراز کشیده بود بخوابه  تو سریاله کریم تو بیمارستان حالش بد شد ....  نمی خواستیم آروین متوجه بشه قسمت حساس فیلمه بنابراین  از ترس اینکه آروین نره تلویزیون رو خاموش کنه وانمود میکردیم که تلویزیون رو نگاه نمیکنیم آروین که تعجب کرده بود چند بار به ما وتلویزیون نگاه کرد  بعدیه دفعه   گفت کریم اوف شده !!!!!!!!!ا!!!
21 اسفند 1393

این آقاهه تو خونه امون اتاق خواب دویوس کده!!!!!!!!!!!!

مجتمع ساختمانی ما دو طبقه پارکینگ داره و پارکینگ واحد ما طبقه زیرزمینه که روبروش هم در کنار انباری واحدهای مختلف یه سوئیت کوچیک سرایه دار مجتمع قرار داره که سرایه دار مجتمعمون که جدیدا عوض شده با خانمش اومده اونجا زند گی کنه دیروز آروین با باباش رفته بود پارکینگ که با ماشین برن بیرون ظاهرا سرایه دار جدیدمون هم جلو درب  سوئیتش ایستاده بوده که آروین با دیدنش به باباش میگه  بابا این آقاهه تو خونمون اتاق خواب دویوس کده !!!!!!!!!     ...
20 اسفند 1393

ممد نفت حموم!!!!!!!!!!

چند وقت پیش رفته بودم خونه مادرم اینا با مادرم تو اتاق خوابشون روی تخت نشسته بودیم و صحبت میکردیم آروین هم کنار ما روی تخت مشغول بازی بود که بابام اومد جلو در اتاق خواب و به مادرم گفت من دارم میرم حموم مادرم که داشت با من صحبت میکرد انگار متوجه نشد یهو دیدم آروین گفت مامان جون ممد نفت حموم اول فکر کردم اشتباه شنیدم به مامانم گفتم این چی گفت ؟؟؟؟؟؟؟مادرم گفت هیچی دیده من باباتو به اسم کوچیک صدا میکنم اونم یاد گرفته به بابات میگه محمد ...
19 اسفند 1393

عکسهای تولد دوسالگی آروین جون با تم گربه

پنجم اسفند امسال ورود عزیز ترین هدیه زندگیم  را  به زندگیمون برای دومین بار جشن گرفتم امیدوارم هزارسال این جشن تکرار بشه اینم عکسهای عشق پسر خوشگلم       ...
18 اسفند 1393